بازیهای سمنانی
نقل از کتاب واژهنامه گویش باستانی سمنانی، 2 جلد. محمدحسن جواهری؛ پرویز پژوم شریعتی، انتشارات آبرخ، 1387.
آره وون هو
ārevö΄n hū
گونهای بازی کودکانه است. بچهها گرد لانه «آروونکه» جمع میشوند و با صدای بلند جمله زیر را ادا میکنند: (آره وون هو! میلکین ته آرد ببرد.)/ ārevö΄n hū milki΄n ta ārd bebérd/ یعنی: آسیابان، مورچه آردت را برد. در اثر ارتعاش صدا، خاک دیواره لانه ریزش میکند و جانور به گمان اینکه حشرهای در دام افتاده است از زیر خاک بیرون میآید و کودکان با دو مشت خاک را همراه با جانور میگیرند.
آستونکی بیل بیل مغسویی
āstönéki bil bil maqesū΄yi
گونهای بازی است. به این ترتیب که از طرف مقابل (که معمولاً کودک است) میپرسند: آستونکی بیل بیل مغسویی مگه تره بایون./ āstönéki bil bil maqesū΄yi megá ta ra bāyún یعنی: آیا میخواهی قصه بیل بیل مغسو (مگس کوچک؟) را برایت بگویم؟ اگر پاسخ کودک مثبت باشد,/ گفته میشود: (ها. ها نکرا مو سر مناشو.) hā hā nakerā΄ mö sar menāšū΄ یعنی: بله بله نکن سرم نمیشود. و مجدداً همان پرسش را مطرح میکنند. اگر پاسخ منفی باشد، گفته میشود:/ (نه نه نکرا مو سر مناشو.)/ na na nakerā΄ mö sar menāšū΄ یعنی نه نه نکن سرم نمیشود. و باز سؤال نخستین تکرار میشود.
آلوآلوپسته
ālū΄ ālū΄ pestá
گونهای بازی است. خوشههای متصل به ساقه گندم را در حیاط خانه یا تکیه... روی زمین میریختند و بچهها روی آنها میدویدند تا خوشهها کوبیده و از ساقه جدا شود. در حین انجام این بازی ترانهای را به شرح زیر میخواندند:/ روایت 1:/ آلو آلو پسته ها بله/ شکن دبسته ها بله/ آلوی بازارها بله/ نرخ گلِ زار ها بله/ بردن به بازارها بله/ نبود خریدارها بله/ آمون دوتاییها بله/ شاهِ رضاییها بله/ دو سنگ نو بود ها بله/ .../ روایت 2:/ آلو آلو پسته/ شیلّکه بخو با هسته/ (زرد آلو را با هسته بخور)/ دوختره وشکی بتژین بتژین/ (دختران و پسران بدوید بدوید)/ هی ریژ هی ریژ دو دسته/ (بریز بریز دو دسته)/ هرئن جوعه هرئن جوعه/ (فردا جوع و گرسنگی است، فردا جوع و گرسنگی است.)/ ālū΄ ālū΄ pestá;šilléka baxow bā hastá/ döxterá vaški΄ batteži΄n batteži΄n; hiriž hiriž dö dastá/ herē΄n jūa herē΄n jūa/ 1- روایت نخست را آقای محمد احمدپناهی (پناهی سمنانی) گردآوری و در اختیار ما گذاردهاند./ 2- روایت دوم از آقای سید حسن سجادی طباطبایی است.
اتک متک
aték maték
گونهای بازی است. در این بازی عدهای دور هم جمع میشوند و یک نفر این شعر را میخواند:/ aték maték tūtūlčá/ اتک متک توتولچه/ šan man fānūsčá/ شن من فانوسچه/ mix ö malék sādādá/ میخ و ملک سا داده/ tapp ö tūpp ö čenā΄ra/ تپ و توپ و چناره/ کلمه «چناره» به هر یک از بازیکنان افتاد او را به نام «گرگ» میخوانند و سایر بچهها فرار اختیار کرده و او هم به عقب آنها میدود تا وقتی که یکی از آنها را بگیرد. سپس آن شخص جای او را خواهد گرفت و او هم مثل اولی به تعقیب سایرین میپردازد و به همین ترتیب بازی ادامه پیدا میکند. هنگامی که «گرگ» یک نفر را گرفت باید دستی به او بزند و در جای خود بایستد و اگر از آن محل فرار کرد دوباره شخصی که گرفته شده میتواند به او دست بزند و او را گرگ کند./ (منوچهر ستوده، فرهنگ سمنانی، سرخهای، … ص 10 و 11)
الی استه وازی
ali΄ astá vazi΄
هسته هلو بازی. شرح این بازی چنین است:/ یک نفر چند هسته هلو را «میکارد» و دیگری از فاصله دو سه متری با هسته هلو به آنها میزند. در صورتی که هسته پرتاب شده به هستههای کاشته شده اصابت کند. پرتاب کننده برنده است و در غیر این صورت وی بازنده خواهد بود./ نوعی دیگر از این بازی به شرح زیر است:/ چالهای را در زمین تعبیه میکنند. بازیکنان از فاصله چند متری هستههای هلوهای خود را باید درون چاله بیندازند در صورت برنده شدن یک یا چند هسته (بسته به توافق قبلی) نصیب برنده میشود.
الّا تی تی
allā΄ titi
بازی است برای سرگرمی کودکان. در شبهای مهتاب که معمولاً از اتاق به بامهای خود میروند. مادران دو کف پای خود را به سینه کودکان قرار میدهند و دو دست آنها را میگیرند و سپس دو پای خود را بلند میکنند تا کودک بالای پاها قرار گیرد. سپس میگویند: «الّا تی تی، بابا را کجا دیدی؟» این بازی را در تهران «در بلندی» گویند./ (منوچهر ستوده، فرهنگ سمنانی، سرخهای، … ص 26)
اتیتل دیمین بلا
atitél dimi΄n belā΄
مراحل بازی: شرکت کنندگان یک نفر اوستا انتخاب میکنند. به نوبت یکی از بازیکنان، سرش را روی زانوی اوستا میگذارد و دیگران در حالی که با کف دست به پشت او میزنند، همراه اوستا این ترانه را میخوانند:/ atitél dimi΄n belā΄/ آتی تٍل دیمین بلا/ báxös kö sar jā négirā/ بخوس کو سر جا نگیرا بخواب که سر بر نداری/ dásti ki bālā΄/ دستی کی بالا؟ دست کی بالاست مثلاً، ūstā΄ bālā΄/ اوستا بالا اوستا بالا/ kā΄rd yā qeyči΄/ کارد یا قیچی؟ کارد یا قیچی؟/ در این حال اوستا با انگشت (کارد یا قیچی را مینمایاند) [کارد با انگشت اشاره] و قیچی با دو انگشت [به صورت دهانه باز قیچی] در این حال اگر کسی که خفته است درست گفت بر میخیزد. در غیر این صورت بازی ادامه مییابد تا درست بگوید و نفر دیگر جایگزین او میشود./ (محمد احمدپناهی، آداب و رسوم مردم سمنان، ص74)
آتی تل، پونچه تی تل
atitél pönjá titél
نوع بازی ساده و تفریحی- تعداد بازیکنان بیش از دو نفر-وسایل بازی بدون وسیله- فضای بازی به فضای چندانی نیاز نیست (مثلاً اتاق یا جای دیگر)/ مراحل بازی: یکی از بچهها را اوستا میکنند و بقیه دایرهوار مینشینند و یک دست خود را، در حالی که، پنجهها را باز کردهاند. روی زمین میگذارند. اوستا هم مثل آنها و در کنار آنان نشسته، ترانه زیر را میخواند/ atitél pönjá titél/ آتی تل پونچه تی تل/ lā΄mi titél لامی تی تل/ بیبی در کجا؟ در باغچه/ چی چی می چینه؟ آلوچه/ دو دختران کوچه، هاچین واچین یک پاتو ورچین/ و با هر واحد کلامی روی یکی از انگشتهای یکی از بچهها میزند. آخرین واحد مصرع پایانی یعنی (یک پاتو ورچین) به هر کس اصابت کرد باید او آن انگشت خود را زیر کف دست خود بخواباند (زیرا دیگر آن انگشت به حساب نمیآید) هر کس زودتر انگشتانش تمام شد، از بازی خارج میشود. این کار تا باقی ماندن یک نفر ادامه مییابد./ (محمد احمدپناهی، آداب و رسوم مردم سمنان، ص 74 و 75)
ای قول دو قول
i qūl dö qūl
یک قول دو قول. نوعی بازی با ریگ یا سنگهای کوچک است.
بالشکه
bālešká
نوعی بازی است. در این بازی، بازیکنان چند بالش یا متکا را روی یکدیگر میگذارند و از روی آنها میجهند. اگر کسی پایش به بالشها بخورد یا در حین جستن به زمین افتد بازی را باخته است و از محلی که معین کردهاند تا محل بازی باید دیگران را کولی بدهد. وقتی تمام بازیکنان از روی سه چهار بالش جستند بر تعداد آنها میافزایند تا بلندتر شود. بازی به همین ترتیب ادامه پیدا میکند.
بتراش بتراش
beterā΄š beterā΄š
نوعی بازی است. در این بازی، بازیکنان کسی را به نام «اوستا» تعیین میکنند. اوستا نام حیوان یا میوهای را در ذهن خود میاندیشد و به بازیکنان میگوید که این نام، نام حیوان یا میوهای است. پس کمربندی را که در دست دارد به دست هر یک از بازیکنان میدهد و از ایشان نامی را که اندیشیده است میپرسد. اگر اشتباه گفت کمربند را به دست دیگری میدهد و اگر درست گفت در دست او باقی میماند. سپس استاد فریاد میکند بتراش بتراش/ beterā΄š beterā΄š بازیکنی که کمربند در دست دارد. به دیگران حمله میکند و آنها را میتاراند. تا وقتی که استاد بگوید «جوجوجو» یعنی «جا جا» منظورش این است که بازیکنی که کمربند در دست دارد به جای خود باز گردد. اگر خود را توانست به استاد برساند دوباره به او فرمان بتراش میدهد و اگر نتوانست و دیگران او را گرفتند، ابتدا کمربند را از دست او بیرون میآورند و سپس چشمان و پاها و دستهای او را میگیرند و نزد استاد میآورند. اگر نزد استاد توانست بگوید که چه کسی چشم او را گرفته است یا چه کسانی پای و دست او را گرفتهاند از چنگ آنان خلاص میشود و دوباره کمربند را میگیرد و با فرمان «بتراش» به ایشان حمله میکند و اگر نتوانست استاد بازی را از نو شروع میکند. گاهی ممکن است لباس و جوراب و کفش او را در آوردند و او باید بگوید جوراب و لباس نزد کدام یک از بازیکنان است. اگر توانست بگوید به او میدهند والا برای هر اشتباه او را کتک میزنند. اگر استاد جانبداری کند و یا فرمان بیجا بدهد او را از مسند پایین میکشند و گاه بر سر او میریزند و از کار برکنارش میکنند./ (منوچهر ستوده، فرهنگ سمنانی، سرخهای، … ص 49)
برسند برسند
beresénd beresénd
گونهای بازی با سنگ صاف و صیقلی است. در این بازی تعداد بازیکنان از دو نفر به بالا است. بازیکن اول سنگ صافی را که به آن (لیسه) میگویند به طرفی پرتاب میکند. بازیکنان دیگر باید لیسه خود را به آن سنگ برسانند، تا یک وجب مجاز است به آن نزدیک کنند در غیر این صورت بازی را باخته و باید بر حسب قرارداد اولیه جریمه باخت را بپردازند که معمولاً جلد روی آدامس یا سر شیشههای نوشابه بودند. ضمناً گاه لیسهها را از سر شیشه نوشابهها انتخاب میکردند و دوتا را به هم میکوبیدند.
بول بگی بالا بیا
böl bagi΄ bālā΄ biyā΄
نوعی توپ بازی است. در این بازی بازیکنان به دو دسته تقسیم میشوند و با «تر یا خشک» دستهای بالا و دستهای پایین قرار میگیرد. یکی از افرادی که بالا است با تختهای توپ را به هوا پرتاب میکند. تمام افراد دسته پایین سعی میکنند توپ را از هوا بگیرند. اگر یکی از ایشان موفق شد «بل» بگیرد. دسته پایین جای خود را با دسته بالا عوض میکند و به بازی ادامه میدهند. و اگر موفق نشد یکی دیگر از افراد دسته بالا توپ را میزند و بازی ادامه مییابد. (منوچهر ستوده، فرهنگ سمنانی، سرخهای، …. ص74)
بولند بولند
bölénd bölénd
نوعی بازی است: ابتدا با ده، بیست. سی.چهل گفتن گرگ را انتخاب میکردند. و بقیه بازیکنان که میتوانست تعدادشان زیاد باشد. میگریختند و خود را به یک بلندی میرساندند. گرگ میبایست به یکی از بازیکنان که در ارتفاع نیست دست بزند در این صورت گرگ بعدی مشخص میشد و بازی ادامه مییافت.
بیبی شغالک
bibi΄ šeqā΄lék
نوعی بازی است: در این بازی بازیکنان با تعیین دو اوستا به دو دسته تقسیم میشوند هر یک از اوستاها به شاگردان یعنی بازیکنان زیر دست خود نامی میدهد. دو دستة بازیکنان در فاصلة معینی قرار میگیرند و استادان میان این دو دسته میایستند. یکی از استادان چشم استاد دیگر را با دستمالی میبندد و یا دستهای خود را روی چشمهای او قرار میدهد به طوری که قادر به دیدن نباشد. سپس نام قراردادی و رمزی یکی از شاگردان خود را میگوید. شاگرد مزبور پاورچین پاورچین پیش میآید و نزد دو استاد قرار میگیرد و دو سنگ را که قبلاً در آنجا گذاشتهاند چند بار به هم میزند و سپس آهسته به سر جای خود باز میگردد. در این وقت چشم استاد را باز میکنند و بازیکنان شروع به کف زدن میکنند و میگویند کی بود، کی بود، ما نبودیم. استادی که چشمش بسته بود باید کسی را که سنگها را به هم زده بشناسد و از بازیکنان بیرون بیاورد. اگر توانست دسته او برنده هستند والا میبازند. بازی به همین ترتیب ادامه پیدا میکند. (منوچهر ستوده، فرهنگ سمنانی، سرخهای، …. ص85)
بیدیا
bidiyā΄
نوعی بازی است: اوستا دستمالی را میان دو نفر میگذارد، با اشاره اوستا یکی میبایست دستمال را برداشته و بگریزد و تا نفس دارد بگوید بیدیا…. جایی که نفسش برید از آن محل تا محل دستمال باید به حریف کولی بدهد.
پته پته
patá patá
نوعی بازی است. بازیکنان که تعداد آنها از هفت هشت نفر بیشتر نیست دور هم میایستند و یک تن را به نام «گرگ» انتخاب میکنند. گرگ به دنبال سایر بازیکنان میدود تا به یکی از آنها برسد و دست به او بزند. با زدن دست بازیکن دیگر گرگ میشود و به تعقیب سایرین میپردازد. بازی به همین ترتیب ادامه پیدا میکند. (ستوده، فرهنگ سمنانی، سرخهای، … ص 91)
پس بازیکون
pas bāzikö΄n
نوعی بازی است. در این بازی ابتدا سنگی روی زمینی که نسبتاً بلند است قرار میدهند. بازیکنان هریک سنگ نسبتاً بزرگی در دست میگیرند و در محلی که قبلاً تعیین کردهاند میایستند و با سنگی که در دست دارند سنگی را که در بلندی قرار دادهاند میزنند و از محلی که ایستادهاند به کنار میروند. بازیکن آخر، سنگهایی را که رفقایش انداختهاند در یک امتداد با فاصله معینی میچیند. بازیکنان هر یک جلوی سنگهای خود پشت بر زمین میخوابند و سنگ کوچکی را روی پاهای خود قرار میدهند و به طرف سر خود پرتاب میکنند. اگر خود توانست آن را در هوا بگیرد برنده است والا این سنگ کوچک را که روی پای خود قرار داده است باید به سنگ بزرگ خود که ابتدا انداخته است بزند. اگر توانست بزند برنده است والا میبازد. تنبیه بازنده این است که در مقابل سنگ بزرگ خود میایستد و نفر آخر باید پس از خراب کردن بلندی که سنگ بر آن قرار داشت بازنده را دنبال کند. هر جا او را گرفت بر کول او سوار میشود و تا پای سنگ خود باید او را کولی بدهد. (ستوده، فرهنگ سمنانی، سرخهای، …. ص 95و96)
پونجی
pöngi΄
نوعی بازی است مثل «پس بازیکون» فقط در این بازی تعداد بازیکنان دو نفر است و با پنج سنگ بازی میکنند که سه عدد را میکارند و با دو سنگ که در دست دارند به آنها میزنند. (ستوده، فرهنگ سمنانی، سرخهای …. ص 102)
تیرتیر
tir tir
نوعی بازی ورزشی- تفریحی/ تعداد بازیکنان: حداقل 2 نفر/ وسایل بازی: دو قطعه سنگ/ فضای بازی: حداقل 50 مترمربع/ هر کدام از بازیکنان یک سنگ صاف به نام (لیس lis) و یک سنگ گرد دارد. سنگ گرد را در جای بلند قرار میدهند و به اصطلاح میکارند و سنگ لیس را در دست میگیرند./ سپس آغازگر بازی، لیس خود را با فاصله معینی به جلوی پا میاندازد، حریف او باید لیس خود را به لیس او بزند. اگر زد به سنگ گرد نزدیک میشود و لیس خود را محکم به سنگ گرد میزند. سنگ گرد به هر جا پرتاب شد، فاصلهاش را تا محل قبلی اندازه میگیرد. برنده در محل تازه به پشت میخوابد و لیس خود را روی پا میگذارد و به بالای سر خود پرتاب میکند. سنگ لیس در هر نقطهای افتاد بازنده باید تا آن نقطه به برنده کولی بدهد. اگر برنده نتوانست با سنگ خود لیس حریف را بزند بازیکن دیگری جای او را میگیرد. (پناهی سمنانی- آداب و رسوم مردم سمنان ص 81)
چارتپ
čārtáp
نوعی بازی با گردو است. با شیر یا خط کردن یا نوع دیگر یکی از بازیکنان چهار گردو روی یک خط موازی با خود میکارد حریف باید گردوی خود را به آنها بزند هر چند گردو که مورد اصابت قرار گرفت از آن اوست در غیر این صورت بازنده باید چهار گردو بکارد و بازی بدین ترتیب ادامه مییابد.
چارتوپ
čār tūp
نوعی بازی است. در این بازی بازیکنان در محلی جمع میشوند و دو استاد تعیین میکنند و سایر افراد با نامگذاری شیر، پلنگ و امثال آنها دو نفر دو نفر نزد استاد میآیند و از او سؤال میکنند (شیر میخواهی یا پلنگ؟) و او یکی را انتخاب میکند برای دستهای که بالا یا پایین باشد شیر یا خط میاندازند. بازیکنان بالا محلی را به نام پله تعیین میکنند و همین طور بازیکنان یکی از افراد دسته پایین به نام «توپ ره بالا» به کمک دسته بالا میآید و برای آنها توپ را میاندازد تا ایشان با چوب بزنند. اگر بازیکن بالا توپ را زد و یکی از بازیکنان پایین توپ را بل گرفت فوراً بازیکنان جای خود را عوض میکنند. اگر کسی بل نگرفت همان بازیکن یک بار دیگر توپ را میزند. اگر توانست در حینی که توپ در هوا یا روی زمین است بدود و خود را به پله برساند و به جای خود برگردد برنده است، والا باخته است و نفر بعد توپ را میزند. اگر تمام بازیکنان دسته بالا توپ را زدند ولی خود را نتوانستند به پایین برسانند و برگردند، استاد حق دارد چهار بار توپ را بزند تا افراد خود را زنده کند. بازی به همین ترتیب ادامه پیدا میکند. این بازی کم و بیش نظیر (تپ وازی) لاسگرد است و اختلاف کمی با آن دارد. (منوچهر ستوده- فرهنگ - ص 142)
چار چاری
čār čāri΄
نوعی ریگ بازی است. بازیکنان تعدادی ریگ که قابل قسمت به چهار باشد در دست دارند. دور هم روی زمین مینشینند و یکایک سنگهای خود را بالا میاندازند و سپس دست را میچرخانند و سنگها باید پشت دست قرار بگیرد. هر کس تعداد سنگی را که پشت دست قرار داده بیشتر باشد شروع به بازی میکند. یعنی سنگها را یکجا دوباره بالا میاندازد و در کف دست قرار میدهد. اگر در این میان یکی از سنگها بر زمین افتاد این بازیکن باخته است و نفر بعدی که سنگهای پشت دستش زیادتر بوده شروع به بازی میکند. اگر تمام سنگها را گرفت سنگها را برای خود نگه میدارد و دیگران سنگهای خود را چهار تا چهار تا بر زمین میریزند و این شخص با انداختن سنگی به بالا باید این چهار سنگ را از زمین بردارد و بلافاصله آن سنگ را با همان سنگی که چهار سنگ را برداشته است از هوا بگیرد. موقعی که سنگها تمام شوند یعنی بازیکنی چهار سنگ آخر را بخواهد ببرد، سه سنگ را بر زمین میگذارد و یک سنگ را به هوا میاندازد. سپس کف دست خود را بر زمین و بعد به سینه میزند و سنگ را از هوا میگیرد. برنده به تعداد سنگهایی که از دیگران برده است به ایشان پشت دستی میزند. اگر سنگ یک مرتبه به دست بازیکن بخورد و به هوا برود «دوچش dučáš» نامیده میشود. بعد یک چشم بازیکن را میگیرند و با یک چشم سنگ را میگیرد.
چارقاف
čārqā΄f
این بازی با مهرهای که در میان دو استخوان پای گوسفند به عنوان مفصل است (قاپ) بازی میشود./ بازیکنان هر تعداد (معمولاً از 5 نفر بیشتر نیست) باشند دور هم حلقه میزنند. شروع کننده بازی با چهار قاپ در دست آنها را به هوا پرتاب میکند پس از زمین خوردن قاپها اگر سه قاپ به طور عمودی و یک قاپ به طور افقی بود دو اسب محسوب میشود. اگر دو قاپ افقی و دو قاپ عمودی بود قاپها باید دوباره به هوا پرتاب شود. اگر سه قاپ افقی بود و یک قاپ عمودی بود باید مبلغی را که باخته به حریف پرداخت کند. در این میان حریفان زمانی که قاپها در هوا هستند هرگاه حس کنند بازنده هستند میتوانند با گرفتن آنها (بئتا bētā΄) یعنی «گرفته» بازی را متوقف کنند و بازی دوباره شروع شود. بازیکنان به نوبت این حرکت را ادامه میدهند.
چالا چالا
čālā΄ čālā΄
بازیکنان روی زمین صاف چاله کوچکی میکنند و همه در فاصلهای که بستگی به توان و توافق دارد سنگ گرد یا مهرهای را میکارند و با قرار دادن انگشت اشاره دست چپ به پشت مهره به طور افقی و انگشت وسط دست راست به پشت انگشت دست چپ ضربهای به مهره میزنند (با رها کردن انگشت دست چپ) اگر مهره در چاله افتاد همه بازندهاند و باید جریمه بدهند.
چلّی چلّی
čelli΄ čelli΄
نوع بازی: ورزشی/ تعداد بازیکنان: حداقل دو نفر/ وسایل بازی: دو قطعه چوب یکی بلند و یکی کوتاه/ فضای بازی: حداقل 100 مترمربع/ بازیکنان به دو دسته تقسیم میشوند. پس از اینکه آغازگر بازی مشخص شد با چوب بزرگ چوب کوچک را میزند و سپس به حریف خود میگوید: چلّی؟ طرف با مشاهده مسافت محل زدن فعلی آن، اگر حدس زد میتواند دمر بخوابد و چوب را بردارد، میگوید: میچلم. اگر به این ترتیب موفق به برداشتن چوب کوچک شد بازی را برده است اگر نتوانست بازیکنی که چوب را زده است بر جای میایستد و سعی میکند چوب بزرگ را به چوب کوچک بزند، چوب کوچک را بر میدارد و در ادامه بازی با چوب بزرگ، چوب کوچک را به هوا میاندازد و این کار را تکرار میکند و تعداد دفعات را که پشت سر هم موفق شده به خاطر میسپارد. اگر تعداد دفعات به ده رسید حریفان دیگر هم باختهاند و اگر نرسید با نفر بعدی به ترتیب مذکور به بازی ادامه میدهند. حریفانی که باختهاند باید از محلی تعیین شده به محل دیگر، بدوند و بدون قطع نفس «زو zū» بکشند. هر بازیکن که نفسش قطع شد، بازیکن دیگر بلافاصله دنبال او را میگیرد. بازندگان اگر توانستند با کمک هم در حال زو کشیدن خود را به محل برسانند برنده هستند. (پناهی سمنانی آداب و رسوم ص 84)
خُوس خُوس
xös xös
معمولاً در این بازی تعداد بازیکنان باید از 5 نفر بیشتر باشد تا امکان ادامه پیدا کند. بازیکن اول خم میشود و دستهای خود را به زانوان تکیه میدهد بازیکن دوم از روی او میپرد اگر با پشت او تماس گرفت و یا افتاد سوخته است، در غیر این صورت او هم در فاصلهای حدود 5 متر خم میشود و نفر سوم میپرد، بازی به همین منوال ادامه پیدا میکند و در هر دور بازی فاصله از زمین بیشتر میشود تا یک نفر به عنوان برنده شناخته شود.
خرپوشتک
xarpöšték
این بازی دو نفره است به طوری که بازیکنان پشت به هم قرار میگیرند و دستان را در هم قلاب میکنند یکی دیگری را به پشت بلند میکند و میگوید: (آسمون چه رنگیه؟) دیگری میگوید: (سرخ و سفید و پنبه) اولی میگوید: (پیر زنیکه چه میکنه؟) دیگری میگوید: (چرخ می ریسه) اولی میگوید: (پایین بیا من بریسم) سپس بازی به دیگری واگذار میشود و ادامه مییابد. این بازی را در تهران آفتاب مهتاب میگویند.
دروازه
dervāzá
نوع بازی: ورزشی- تفریحی/ تعداد بازیکنان: بیش از دو نفر/ وسایل بازی: نیازی به وسیله نیست/ فضای بازی: حداقل 20 مترمربع/ دو نفر از بازیکنان بر زمین و مقابل هم مینشینند و کف پاهایشان را به هم میچسبانند. سایر بازیکنان به ترتیب از روی آنها میپرند. سپس افراد نشسته، پاشنه پای راست خود را بر سر انگشتهای پای چپ میگذارند و بار دیگر بازیکنان از روی آن میپرند. در مراحل بعدی، ابتدا سر انگشتان دست راست خود را به صورت وجب روی پاها قرار میدهند و بعد انگشتان دست چپ را روی انگشتان دست راست میگذارند و با این عمل ارتفاع را برای پرش به تدریج بالا میبرند و بازیکنان از روی آن میپرند. سپس افراد نشسته بر میخیزند و دو نفر دیگر جای آنان را میگیرند و پرش تکرار میشود. شرط برنده شدن این است که پای بازیکنی که عمل پرش را انجام میدهد به دست و پای افراد نشسته برنخورد./ (پناهی سمنانی- آداب و رسوم ص 80 – ستوده، فرهنگ سمنانی، ص185)
دورنا به پوشت
dörnā΄ be pöšt
نوع بازی: ورزشی، تفریحی، تهاجمی/ تعداد بازیکنان: حداقل شش نفر/ وسایل بازی: شال کمر یا کمربند یا وسیله دیگر/ فضای بازی: حداقل یکصد مترمربع/ بازیکنان ابتدا دایره وسیعی رسم میکنند، سپس به دو دسته تقسیم میشوند. هر کدام از بازیکنان کمربند یا شال کمری تاب داده شده خود را در دست میگیرد. یک دسته از بازیکنان داخل دایره مستقر میشوند و یک دسته دیگر خارج از دایره آماده بازی میشوند. برای تقدم در بازی و اینکه ابتدا کدام دسته بیرون دایره و مهاجم باشد با تر و خشک یا «کومین دًرًه kömi΄n dará» دسته آغازگر بازی را انتخاب میکنند دسته خارج با ترنا به دسته داخل حمله میکند و آنان را با ترنا میزند و دسته داخل از خود دفاع میکند. در عین حال افراد دسته داخل میکوشند، یکی از افراد دسته مهاجم را به داخل دایره بکشند و دستگیرش کنند، که اگر چنین کاری صورت بگیرد دسته داخل برنده است و جای خود را با دسته خارج عوض میکند. (بازی پرتحرک و فعال و نشاط بخشی است)/ (پناهی سمنانی: آداب و رسوم ص80)
دوز دوز
dūz dūz
دو بازیکن در مقابل هم مینشینند و شکل مربعی را ترسیم میکنند و سپس از وسط هر ضلع به وسط ضلع مقابل خطی میکشند یعنی مربع اولیه به چهار مربع کوچک تقسیم میشود. (با افزایش تعداد بازیکنان مربعهایی داخل هم کشیده میشود) تعداد نقاط تقاطع را تقسیم بر تعداد بازیکنان میکنند هر رقمی که بود بازیکنان باید به تعداد همان عدد به طور جداگانه سنگ کوچک یا هسته خرما یا آلو یا…داشته باشند. نفر اول یکی از سنگها را در محل تقاطع میگذارد، هرگاه یکی از خطوط که شامل سه تقاطع است با یک نوع وسیله (سنگ یا هسته) پر شد یک امتیاز دارد و برنده کسی است که تعداد خطوط بیشتر را با وسیله مخصوص خود پر کرده باشد. این بازی را چار تپّه čar tappa هم میگویند.
زنجیر باف
zenji΄r bāf
نوعی بازی: نیرو سنجی و تفریحی/ تعداد بازیکنان: حداقل 6 نفر (اما هرچه بیشتر باشد بازی هیجانانگیزتر است)/ فضای بازی: حداقل یکصد متر مربع (میدانها، تکایا، حیاطها و…)/ بازیکنان دست یکدیگر را میگیرند و دایرهای تشکیل میدهند. به محض شروع بازی دایره را وسعت میدهند و طبعاً دستهای یکدیگر را میکشند. این کشیدن باید آنقدر ادامه یابد که دست دو نفر از جایی باز شود. این دو نفر هر کدام یک سر زنجیر هستند. یکی از سر زنجیرها از زیر دست نفر اول و دوم رد میشود و در نتیجه بازوان نفر دوم، در جهت مخالف به هم بسته میشود. دستهای نفرات بعدی را به همین ترتیب، یکییکی، در جهت مخالف میبندند و دو نفری را که در دو سر زنجیر هستند آنقدر این زنجیر را میکشند تا از جایی پاره شود. نفراتی که دستشان قدرت نگهداری ندارد، طبعاً زنجیر یا دست نفر کناری خود را رها میکنند این افراد بازندهاند و باید سواری بدهند، یا کتک بخورند. برای ادامه بازی کل مراحل از نو شروع میشود.
شاوازی
šā vāzi΄
نوع بازی: تفریحی/ تعداد بازیکنان: پنج نفر و بیشتر/ وسیله بازی: ترنا (شلاق یا کمربند یا تکهای طناب)/ فضای بازی: بسته به تعداد بازیکنان (حداقل 20 و حداکثر 50 متر مربع)/ مراحل بازی: ابتدا یک نفر به نام شاه مثلاً از طریق ترانه یارگیری «اتک متک»، انتخاب میشود. (اتک متک توتولچه، شن من فانوسچه، میخ، ملک، ساداده. تپ توپ، چناره)/ شاه از میان بازیکنان عدهای را به نام وزیر، رئیس، جلاد و خدمتگزار بر میگزیند و به هر یک وظیفهای محول میکند و بدین ترتیب امر و نهی و فرمان راندن آغاز میشود. فرمانها به دیگر بازیکنان و از جمله به وزیر، رئیس و خدمتگزار داده میشود. هنر شاه در نوع و فرمانهایی است که صادر میکند و در واقع جاذبه و تحرک بازی بسته به چگونگی فرمانهاست. اگر یکی از زیر دستان خلاف فرمان عمل کند، شاه به جلاد دستور میدهد او را با ترنا بزند. تعداد و نوع فرمانها را نیز شاه تعیین میکند. ضربههای خفیف و ملایم «پنبهای» و ضربههای سخت و محکم «آتشین» نام دارد. اگر فرمانها خیلی ظالمانه باشد، گاهی یکی از محکومین از زیر دست جلاد بر میخیزد و ترنا را از دست او میگیرد و شاه را میزند و از تخت فرو میکشد و دوران پادشاهی او تمام میشود و دیگری را شاه میکنند./ (پناهی سمنانی، آداب و رسوم ص71)
شاویجه
sāvijjá
با بازی دروازه تفاوت چندانی ندارد و فقط از نظر نام در محلههای مختلف فرق میکند. «شا» به معنی شاه و «ویجّه» به معنای وجب است. معنای ترکیب این واژه (وجب شاه) است.
شیر تا خط
šir tā xat
این بازی نوعی بازی قمار است و تحرکی در آن دیده نمیشود. بدین صورت که دو نفر بازیکن در مقابل هم میایستند و نفر اول بازی را با (شیر تا خط) معلوم میکند. نفر اول باید سکه را طوری به هوا پرتاب کند که بچرخد و نفر دوم، شیر یا خط آمدن سکه را موقع افتادن معلوم کند که درست گفتن آن احتمال 50-50 دارد تا برنده شود.
عاریسیکه
ārisiká
دو بازیکن سنگهای گردی را انتخاب میکنند که تعداد آنها 4-5 عدد میباشد. نفر اول بازی سنگها را به هوا پرتاب میکند و سعی میکند آنها را در پشت دست جای دهد. نفر دوم سنگی را از پشت دست انتخاب میکند که آن را عروسک مینامند. این سنگ باید موقعیت نگهداری در پشت دست را نداشته باشد زیرا به برنده شدن کمک میکند. سنگ انتخاب شده (عروسک) باید در پشت دست نگهداری شود و بقیه سنگها بریزند و با همان دست جمع شوند. اگر عروسک افتاد بازی به باخت ختم میشود و نفر بعدی بازی را آغاز میکند
عطاری مطاری
ettāri΄ mettāri΄
نوعی بازی است. در این بازی که بازیکنان دو نفرند با تعیین نفر مقدم با تر یا خشک یا طریق دیگر، نفر مقدم بر پشت نفر دیگر سوار میشود و با یک دست چشمان او را میگیرد و تعدادی از انگشتان دست دیگر را جدا نگه میدارد و از او میپرسد «عطاری مطاری - شیشه بر کمر داری - ای یار بگو چند تاست». اگر درست گفت از پشت او پایین میآید و او را بر پشت میگیرد و بازی به همین شکل ادامه پیدا میکند. (ستوده منوچهر- فرهنگ سمنانی و … - ص 270)
عمه گورگا
ammá görgā΄
مردی شلیته کوتاه و شلوار سیاه و زنانه و پیراهن کوتاه که از دو پهلو چاک داشته میپوشیده، ماسکی به نقش گرگ بر چهره میزده و پوستین سفید وارونه بر تن میکرده، و بالأخره تلفیقی بوده از یک زن و گرگ که او را (عمه گرگه) و یا به گویش سمنانی «عمه گورگا» مینامیدهاند. کمر این عمه گرگه را با طناب کوتاهی، به طول تقریباً یک متر به کمر مردی که پوستین سیاه وارونه پوشیده و کمربندی پر از زنگ و زنگوله به کمر میبسته و ماسک دیو شاخدار بر سر و چهره میگذاشته است، میبستهاند و کمر دیو را نیز به کمر مردی که ضرب زیر بغل داشته با طنابی به طول 2 متر میبستهاند. در این اواخر، عمه گرگه و دیو و نوازنده با طناب به هم بسته میشدند به طوری که نوازنده از پیش و به ترتیب دیو و عمه گرگه به دنبال او در حرکت بوده و با آهنگ ضرب میرقصیدهاند و حرکات خندهدار میکردهاند و در مقابل از عابرین پولی میگرفتهاند و بچهها هم به دنبال آنها روان میشدند. (طاهریا، محمد علی: فرهنگ و هنر سمنان در عصر پهلوی ص 23)
قال قال
qāl qāl
اوستای این بازی دو انگشت شصت و اشاره خود را به هم متصل کرده به صورت حفرهای میسازد. بازیکنان انگشت اشاره خود را در آن برده و اوستا میگوید: (قال قال ……. حرف ل را میکشد) و بازیکنان انگشت را در حلقه میچرخانند و اوستا یکی را به عنوان گرگ انتخاب میکند. چشم او را میگیرد و بچهها خود را مخفی میکنند. گرگ وظیفه دارد یکی را بگیرد تا او گرگ شود و بقیه برای اینکه خود را آزاد کنند پیش اوستا رفته و به او دست میزنند.
قَلَه گیری
qalagiri΄
بازیکنان در گروههای 5-6 نفری دایرهوار میایستند و دست یکدیگر را میگیرند و هر گروه به اصطلاح قلعهای تشکیل میدهد. یک بازیکن در درون هر قلعه و دیگری در بیرون قلعه قرار میگیرد. این افراد درون و بیرون قلعه تلاش میکنند جای خود را با هم عوض کنند (هدف اصلی داخل شدن درون قلعه است). (احمدپناهی، آداب و رسوم …. ص 87)
کلاکه
kelāká
نوعی بازی است. بازیکنان دو نفر را به نام اوستا انتخاب میکنند و خود در یک صف روی زمین مینشینند. یکی از اوستاها ریگی در دست دارد و آن را در دامن یکی از بازیکنان مینهد. دومی دست خود را بر سر بازیکن میزند و میگوید (کل و کل و کل) و سپس به یکی از بازیکنان که حس میکند ریگ در دست اوست میگوید: (بده غنچک نر/ غنچک ماده) اگر آن بازیکن سنگ در دستش بود این اوستا بازی را برده است. در غیر این صورت اگر بازی را باخت مچ یکی از دستهای او را با کمربند بر زانوی مقابل میبندند و با این وضع باید بازیکنان را دنبال کند و یکی از ایشان را با دست بزند. اگر توانست، بازیکنی را که دست اوستا به او خورده است دستش را به زانو میبندند و او سایرین را دنبال میکند. بازی به همین شکل ادامه پیدا میکند. (منوچهر ستوده فرهنگ ص 309)
کولک کولک
kūlék kūlék
افراد بازی دو نفر دو نفر تقسیم میشوند و به نوبت یکی بر کول دیگری سوار میشود و فاصله معینی را طی میکند و در انتهای فاصله پیاده میشود و آن دیگری به کول او میرود و فاصله برگشت را طی میکند. ممکن است رفت و برگشت را یکی سوار باشد و دیگری سواری دهنده و این عمل عیناً در نوبت بعدی تکرار میشود. این بازی که در تهران و برخی نقاط دیگر کول کول نام دارد. در واقع نه بازی بلکه ورزش است. (احمدپناهی، آداب و رسوم، …. ص 92 و 93)
گاریکه
gāriká
این بازی در اصل یک نمایش تمام عیار است، به طوری که در آن یک اسب و یک گاری ساخته میشود. بدین صورت که یکی نقش اسب را بازی میکند یعنی میایستد و نفر دیگر پشت او خم میشود و دستانش را در دستان اسب چنگه میکند. نفر سوم سوار میشود و بعد از مسافتی سه نفر جای خود را عوض میکنند.
گو، گوساله، بیلینگی
gow,gūsālá,bilingi΄
نوع بازی: هوش آزمایی/ تعداد بازیکنان: بیش از دو نفر/ وسایل بازی: سه عدد سنگ/ فضای بازی: خیابان، کوچه، حیاط، مدرسه و غیره/ اوستا را بازیکنان از بین خود انتخاب میکنند. سه عدد سنگ را که هر کدام شکل مختلفی دارد انتخاب میکنند. نام یکی از سنگها را (گو) دیگری را (گوساله) و سومی را (بیلینگی) میگذارند. همه بازیکنان این سنگها را میشناسند. بازیکنان در یک صف قرار میگیرند. اوستا، که یکی از سنگها (مثلاً بیلینگی) را در مشت دارد، از جلو یکیک بازیکنان رد میشود و مشت بسته خود را به آنان نشان میدهد و نام سنگ را از آنها میپرسد و از هر کدام جوابی میشنود. وقتی از جلوی همه عبور کرد میگوید (مثلاً بیلینگی) و آنهایی که نام سنگ را درست گفتهاند از صف خارج میشوند. به همین ترتیب گاوها و گوسالهها از صف خارج میشوند تا یک نفر باقی میماند. اوستا چشمهای این یک نفر را با دست میگیرد و قایم باش میدهد. پس از اینکه همه بازیکنان پنهان شدند. اوستا دستها را از چشمهای او بر میدارد و از او با ذکر نام، جای افراد را میپرسد. آنکه جایش درست گفته شده «ماده» و آنکه جای پنهان شدنش درست گفته نشده «نر» است. افراد نر و ماده در دو صف جداگانه مینشینند نرها از مادهها کولی میگیرند. شاگردی که چشم او بسته شده بود، به وسیله اوستا به میان آورده میشود. یکی از نرها روی کول او سوار میشود. اوستا یکی از سنگها را در مشت پنهان میکند و از کولی دهنده (که چشمش بسته است) نام سنگ را میپرسد. اگر اشتباه گفت آنکه سوار است به دستور اوستا یک چشم او را میگیرد و دوباره سنگی در مشت میگیرد و نام آن را سؤال میکند و اگر باز هم اشتباه گفت، چشم دوم او را میگیرند در این حال اوستا به یکی از اعضای بدن او اشاره میکند و میگوید:/ ösūllūlū΄ اصولّ لو لو/ او هم باید به همان نقطهای که اوستا دست زده، دست بزند و پاسخ دهد:/ ösūllūlū΄ اصولّ لو لو/ اگر نام آن عضو را درست گفت چشم او را باز میکنند وگرنه بازی به همین ترتیب ادامه پیدا میکند./ (احمدپناهی، آداب و رسوم …. ص 78 و 79)
لال وازی
lāl vāzi΄
نوع بازی: تفریحی/ تعداد بازیکنان: بیش از سه نفر/ وسایل بازی: ندارد/ فضای بازی: اتاق یا هر جای دیگر/ پس از انتخاب اوستا، بازیکنان به صورت نیم دایره، روبهروی اوستا مینشینند و او حرکتی خندهآور میکند و یا در اصطلاح سمنانی:/ qūléki biri΄n miyāré (غولکی بیرین می یاره) یعنی ادا در میآورد. دیگر بازیکنان مکلفند به ترتیب، عمل او (یا غولک) را تکرار کنند. شرط اصلی در این بازی این است که کسی نخندد و حرف نزند. کسی که قادر نباشد شرط را اجرا کند، بازنده است، او را تنبیه میکنند و بازی ادامه پیدا میکند./ (پناهی سمنانی-آداب و رسوم، ص91)
لیس لیس
lis,lis
دو یا سه بازیکن هر کدام تخته سنگ کوچکی به نام لیس یا لیسه در اختیار دارند. اولی لیس خود را به جایی پرتاب میکند دومی باید لیس خود را به آن بزند یا طبق قرارداد تا یک وجب فاصله نیز مجاز است و برنده محسوب میشود. سومی هم اگر به هر دو رساند برنده است یا اگر لیس خود را به یکی رساند، صاحب لیس (1 و 3 یا دومی) باخته است. که باید طبق قرارداد اولیه جریمه شود.
ماچه لوس
māčalū΄s
بازیکنان به دو دسته تقسیم میشوند و در زمینی به مساحت 5 -6 متر مربع (البته متفاوت است) قرار میگیرند. یک دسته در ته زمین و دستهای دیگر در سر زمین. دستهای که در سر زمین قرار دارد باید روی یک پا دویده و دسته مقابل را بگیرد. و اگر از نفس افتاد بلافاصله نفر بعدی شروع میکند تا به همه بازیکنان دست زده شود. وقتی همه به اصطلاح سوختند جای بازیکنان عوض میشود.
مال مال
māl māl
نوع بازی: تفریحی/ تعداد بازیکنان: دو نفر و بیشتر/ وسایل بازی: چهار تا هشت قطعه ریگ/ فضای بازی: به فضای چندانی نیازی ندارد. بازیکنان در حالی که 4 تا 8 قطعه ریگ (هر قطعه به اندازه یک پسته) در اختیار دارند گرد هم دایرهوار بر زمین مینشینند، یکی از آنان بازی را شروع میکند. آغازکننده بازی ریگهای خود را به هوا میریزد و بلافاصله پشت دست خود را زیر آنها میگیرد. تعدادی از ریگها پشت دست او قرار میگیرد. در همان وضع دوباره آنها را به هوا میریزد و این بار سعی میکند ریگهای پرتاب شده در کف دست او بریزد. آنچه را که در کف دست آورده، به کناری میگذارد. یکی از ریگها را به هوا پرتاب میکند و به سرعت ریگهای روی زمین یا تعدادی از آنها را جمع میکند و ریگ به هوا پرتاب شده را میگیرد و به همین ترتیب یکایک ریگها را جمعآوری میکند و در پایان میگوید:/ سوتوتو sūtūtū΄/ اگر کسی نتوانست این کار را انجام دهد بازنده است. در این حال چهار ریگ از ریگها را با نامهای زیر انتخاب میکند: «خاکه والیس» و «طیاره پیدا کن» «روئن کلاً» و «کلاغ پیدا کن» و آنها را در حواشی پشت دست بازنده میچیند. او باید این ریگها را مانند سایر بازیکنان به هوا بریزد و با کف دست آنها را بگیرد./ هر یک از ریگها که به زمین افتاد، آن را در گوش او میگذارند و میفشارند تا حیوان یا شیئی را که گفتهاند (مثل: کلاغ، طیاره) پیدا کند و نشان بدهد. ادامه بازی به همین شکل است. این بازی بیشتر یک بازی زنانه است./ (پناهی سمنانی آداب و رسوم ص 89)
مرز و مرز و مرز
marz-ö-marz-ö-marz
نوعی بازی است. در این بازی بازیکنان دو تن را به نام اوستا انتخاب میکنند. این دو تن سایر بازیکنان را به عنوان شاگرد خود میپذیرند. بدین ترتیب به دو دسته تقسیم میشوند. دستهها با فاصلهای در مقابل هم مینشینند. دو تن «اوستا» در محلی جداگانه به طوری که از شاگردان دور باشند و شاگردان سخن ایشان را نشنوند، نام یکی از پرندگان یا سبزیها یا میوهها را تعیین میکنند. یکی از استادان بدون اینکه روی خود را به طرف شاگرد خود بگرداند. (اگر نام قراردادی از نام میوهها باشد) میگوید (مرز و مرز و مرز) شاگردانش میگویند «لپه لپه» استاد میگوید: سر درختی. در این موقع یکی از شاگردان نام یکی از میوهها را میگوید. اگر درست گفتند بردهاند و از دسته مقابل کولی میگیرند. اگر درست نبود استاد دیگر از شاگردان خود میپرسد. بازی به همین ترتیب ادامه پیدا میکند. (منوچهر ستوده، فرهنگ سمنانی … ص 358 و 359)
مورغونه، مورغونه
mörqöná, mörqöná
نوعی ریگ بازی است. در این بازی هر یک از بازیکنان سه ریگ در دست دارد و پس از تعیین بازیکن مقدم و مؤخر شروع به بازی میکنند. یک تن ابتدا سه ریگ را بالا میاندازد و پشت دست خود را زیر آنها میگیرد تا بر پشت دست او فرود آیند، سپس به قسمت دیگر بازی که «دو بر زمین» خوانده میشود میپردازد. یعنی دو ریگ را بر زمین و یک ریگ را به بالا میاندازد، هر سه ریگ را باید یکباره در دست خود جمع کند. این قسمت از بازی سه بار تکرار میشود. سپس به قسمت دیگر بازی که «دو بر هوا» نامیده میشود میرسد. در این وقت دو ریگ را بالا میاندازد و با ریگی که بر زمین است باید یکباره در دست خود جای دهد. این قسمت از بازی را هم سه بار انجام میدهد. سپس دو ریگ را در فاصلهای حدود سی سانتیمتر قرار میدهد. و ریگی را به بالا انداخته و یکباره سه ریگ را جمع میکند. این قسمت بازی را «ویجّه» خوانند. سپس سه ریگ به ترتیب روی زمین میگذارد و یکی از آنها را بر میدارد و بالا میاندازد، این ریگ را «بل» میگیرد و یکی از زمین بر میدارد./ سپس ریگی را که «بل» گرفته است به زمین میگذارد. دومی را بالا میاندازد و سومی را از زمین بر میدارد. همیشه یک ریگ بر زمین یکی در هوا و یکی در دست بازیکن است. این عمل را ممکن است تا 15 بار تکرار کنند. این قسمت از بازی را (مورغونه کوچک) میگویند و اگر این قسمت از بازی به 30 بار برسد آن را (مورغونه بزرگ) میگویند. این بازی را در تهران (تخمکن) گویند. سپس شصت و سبابه دست چپ را طوری روی زمین قرار میدهند که وسط آن مثل دروازه باز باشد و یک ریگ را بالا میاندازند و دو ریگ دیگر را گاهی تنها و گاهی از جلو و عقب دروازه داخل و خارج میکنند. اگر تمام این اعمال را انجام داد برنده است. رفیق باخته را میگیرد و سه سنگ را بر پشت دست او به نامهای مختلف میگذارد. مثلاً «شیر پیدا کن» و «کلاغ پیدا کن» و نظایر اینها. اگر سنگ «کلاغ پیدا کن» افتاد طرف باید کلاغ پیدا کند و به او نشان بدهد./ (منوچهر ستوده- فرهنگ ص 360)
ورچین ورچین
verči΄n, verči΄n
نوعی ریگ بازی است. در این بازی پنج شش نفر دور هم مینشینند و هر یک چهار یا هشت یا دوازده ریگ به بازی میآورند. ریگها را به دست یک تن میدهند. او ریگها را بالا میاندازد و پشت دست خود را زیر آنها میگیرد. تعداد این ریگها را میشمارد و سپس ریگها را به دست بازیکن دیگر میدهد. او هم این عمل را تکرار میکند و تعداد ریگهایی را که پشت دستش مانده است میشمارد. سایرین نیز همین کار را میکنند. کسی که تعداد ریگهایی که پشت دستش مانده بیشتر باشد بازیکن اول است و شروع به بازی میکند. ابتدا ریگها را بالا میاندازد و پشت دست را زیر آنها میگیرد و سپس از پشت دست آنها را بالا میاندازد و با کف دست میگیرد. در حین عمل اگر ریگی به زمین بیفتد باخته است. سپس یک ریگ را به هوا پرتاب میکند و ریگ دیگری را از زمین برمیدارد تا ریگهای روی زمین جمع شوند. سپس یک ریگ دیگر را به هوا پرتاب میکند و دو ریگ دیگر را از زمین برمیدارد تا ریگهای روی زمین جمع شوند. پس از آن به سه ریگ و چهار ریگ میرسد و هر بار که بازی را تمام کند یک ریگ را برای خود کنار میگذارد. اگر در حین انجام بازی ریگی افتاد باقی ریگها را به بازیکن دیگر میدهد و او شروع به بازی میکند. برنده به مقدار ریگهای اضافهای که برده است به سایرین پشت دستی میزند. (منوچهر ستوده - فرهنگ سمنانی - ص 396)
ورگ
verg
نوع بازی: ورزشی، رقابتی/ تعداد بازیکنان: بیش از دو نفر (هر چند تعداد زیادتر، بازی پرهیجانتر)/ وسایل بازی: بدون وسیله/ فضای بازی: حداقل سیصد متر مربع (هرچه وسیعتر مناسبتر)/ مراحل بازی: یکی از بازیکنان (با روش اتک متک) به نام (گرگ) تعیین میشود. به محض تعیین گرگ، دیگر بازیکنان، فرار میکنند و گرگ به تعقیب آنها شروع به دویدن میکند و میکوشد با دست، ضربهای به یکی از آنان بزند. کسی که دست گرگ به او بخورد، گرگ بعدی است و او نیز باید دیگران را دنبال کند و به یکی از آنان دست بزند. اگر موفق شد در جای خود میایستد. زیرا اگر فرار کند گرگ جدید میتواند به او دست بزند و دوباره او را گرگ کند. او میتواند طوری فرار کند که گرگ موفق به زدن او نشود./ (پناهی سمنانی- آداب و رسوم ص 67 و 68)
هلاکوته وازی
helākūtá vāzi΄
دو نفر به نام سردسته یارگیری میکنند و در دو طرف زمین بزرگی قرار میگیرند. وسایل بازی دو عدد چوب یکی به اندازه 15-35 سانتی متر و دیگری 75-90 سانتیمتر به نام «هلاکوت» است. دستهای که قرار است بازی را شروع کند دو سنگ را همچون اجاق بیابانی کنار هم قرار میدهند. بازیکن اول چوب کوچک را روی دو سنگ میگذارد و با چوب بزرگ به زیر چوب کوچک میزند و در هوا دوباره چنان به آن میزند که تا دور دستها برود. هر یک از بازیکنان تا سه بار مجازند خطا کنند (یعنی به چوب نزنند) در این صورت اصطلاحاً مرده محسوب میشوند. اگر چوب کوچک را حریف در هوا بگیرد «بُل» محسوب میشود و بازیکن بازی را به حریف واگذار میکند. ضمناً در صورتی بازیکنی کنار میرود که چوب کوچک با پرتاب حریف به سنگها یا هلاکوت بخورد.
یکه قاف
yakká qāf
وسایل این بازی مهره مفصل گوسفندان «قاپ» است، که چهار رو دارد. اگر از طول به طور عمود بر زمین بنشیند اسب است، اگر بر زمین بخوابد خر و هر روی دیگر آن دزد و عاشوق نام دارد. بازیکنان که از دو نفر بیشترند آنها را به هوا پرتاب میکنند. اگر اسب بود پرتاب کننده برده است و اگر خر بود پرتاب کننده باخته و بازی را واگذار میکند و دزد و عاشوق در صورت بسط بازی به طور قراردادی وارد بازی میشوند.
یوزه وازی
yūzá vāzi΄
بازیکنان در 5-6 متری خود چالهای کوچک حفر میکنند. هرکس که طبق قرارداد گردویی را داخل چاله بیندازد، برنده محسوب میشود و باید 1 یا 2 گردو به برنده بدهد. بازی به همین شکل ادامه مییابد.
این مؤسسه به همت محمد رضا جدیدی و حمید رضا نظری در مرداد 1390 تأسیس و اهداف زیر را در برنامه خود دارد: